السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
212
تفسير الميزان ( فارسي )
مىخواندند ، پس گفتن « مگر خدا » قهرا استثناء منقطع خواهد بود . و معناى اينكه فرمود : * ( « فَلَمَّا نَجَّاكُمْ إِلَى الْبَرِّ أَعْرَضْتُمْ » ) * اين است كه وقتى شما را از غرق شدن نجات داده گرفتارى و بيچارگيشان را بر طرف نمود ، و شما را بار ديگر به خشكى رسانيد ، دوباره از او و از دعاى او اعراض كرديد ، و اين خود دلالت دارد بر اينكه ياد خداى تعالى هيچ وقت از دل آدمى بيرون نمىرود ، و در هيچ حالى مغفول نيست ، و اگر دعا مىكند ذات و فطرت او وادارش مىكند كه در ضراء و سراء در شدت و در رخاء او را بخواند ، زيرا اگر بعضى از او اعراض مىكنند لا بد او هست ، و گرنه اگر چنين چيزى در ذات و فطرت آدمى وجود نداشت ديگر اعراض معنا نداشت ، پس معناى اينكه آيه مورد بحث مىفرمايد : انسان خداى را در بيچارگيهايش مىخواند ولى در خوشحالىها از او اعراض مىكند در معناى اين است كه انسان هميشه به وسيله فطرتش به سوى خدا هدايت مىشود . * ( « وَكانَ الإِنْسانُ كَفُوراً » ) * - يعنى كفران نعمت عادت انسان است ، و از اين جهت است كه داراى طبيعت انسانى است كه همه سر و كارش با اسباب مادى و طبيعى است ، و در اثر عادت و خو كردن با اسباب مادى و طبيعى مسبب الاسباب را فراموش مىكند ، با اينكه در هر آنى در نعمتهاى او غوطه ور است . و اگر كلام را با اينچنين ذيلى ختم نمود براى اين بود كه بفهماند اعراض آدمى از ياد خدا در غير حال بيچارگى امرى غريزى فطرى نيست ، چون اگر فراموشى خدا فطرى بود خود دليل بر نفى ربوبيت او مىشد ، بلكه امرى عادى است و عادت زشتى است از انسان كه او را به كفران نعمت وا مىدارد . و در آيه ، دليلى هم بر توحيد ربوبيت خداى تعالى هست ، و حاصلش اين است كه اگر آدمى در حادثه اى كارش به جايى برسد كه از هر سببى از اسباب ظاهرى جهان منقطع و مايوس شود اصل سبب منقطع نمىشود ، و اميد نجاتش به كلى نااميد نمىگردد ، بلكه هنوز اميد نجات داشته و به سببى كه تواناى بر امورى باشد كه هيچ سببى قادر بر آن نيست اميدوار است . و اگر در واقع چنين سببى كه ما فوق همه اسباب عالم و مسبب همه آنها يعنى خداى سبحان وجود نمىداشت چرا بايستى در دل آدمى و در فطرت او چنين ارتباط و تعلقى يافت شود ؟ پس وجود چنين تعلقى خود حجتى است بر مساله اثبات صانع كه اگر اشتغال به زخارف زندگى دنيا و دلبستگى و انس با اسباب مادى و ظاهرى نبود هرگز از ياد او غافل